تبليغاتX
سفینه
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر | ارتباط با ما

به سوى شهر غربت

راوى: سجستانى

روز عجيبى بود. فرستاده مأمون ـ خليفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدينه به سوى خراسان روانه كند. چهره و حركات امام، همه و همه، نشانه‏هاى جدايى بودند. وقتى خواست با تربت پيامبر(ص) وداع كند، چند بار تا كنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدايى را نداشت.

طاقت نياوردم. جلو رفتم و سلام كردم. به خاطر مسافرت و اين كه قرار بود امام به جاى مأمون در آينده خليفه شود، به ايشان تبريك گفتم، اما با ديدن اشك امام، دلم گرفت. سكوت تلخى روى لب‏هايم نشست. امام فرمودند:

«خوب مرا نگاه كن!... حركتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست... سجستانى! ... بدن من در كنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد».

 

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

«اى مردم! آتش فتنه‏‌ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏‌ها همچون پاره‏هاى امواج تاريک شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما می پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می‌کنيد، زيرا که خدای لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشی نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهی نکنيد که به هلاکت می‌رسيد».

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرين فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرين روزها پيامبر به علی (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد:  «ای رسول خدا، می‌ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم».

پيامبر (ص) علی (ع) را به خود نزديک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بيماری پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود:  «برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد».
 
ام سلمه، همسر پيامبر گفت: «علی را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگری نيست».
 
هنگامی که علی (ع) آمد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده‌های پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم».

سرانجام پيامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :

بعد از وقايع شام و جنايات شاميان بر آل رسول الله صلي الله عليه و آله و جسارت يزيد به خانواده امام حسين عليه السلام و سر بريده آن جناب، با سخنان زينب سلام الله عليها و حضرت زين العابدين عليه السلام يزيد عليه العنه آنچه از اين خاندان مطهر به غارت رفته بود بدان ها باز گردانيد و گفت: و اما چيز هايي كه از شما به غارت رفته ،چند برابر آنها را به شما خواهم داد.

كه امام سجاد عليه السلام فرمودند: ما اموال تو را نمي خواهيم ،اموال تو براي خودت باشد تو تنها وسايل غارت شده خودمان را به ما برگردان زيرا در بين آنها دوك و گردنبند و روسري و پيراهن جده ام فاطمه زهرا دختر محمد مي باشد.

يزيد دستور داد همه آن وسايل را برگردانيدند و دويست دينار به آنها اضافه كرد كه امام سجاد (ع) در آن دويست دينار تصرف نكرد و همه آنها را بين مستمندان و بيچارگان تقسيم نمود.

سپس يزيد دستور داد كه اسيران آل رسول را به وطن اصليشان يعني مدينه منوره باز گردانند.

و اما ماجراي سر بريده امام حسين (ع) ،پس روايت شده است كه آن را به كربلا آوردند و به بدن شريف ملحق نمودند.

قال الراوي: ولما رجع النساء الحسين (ع) و عياله من الشام و بلغوا الي العراق ، قالوا لالدليل : مرّ بنا علي طريق الكربلا.

راوي مي گويد: زماني كه خاندان اباعبدالله (ع) از سفر اسارت شام به سوي عراق رهسپار گرديدند، وقتي به عراق رسيدند از راهنماي قافله خواستند كه قافله را از راه كربلا عبور دهد.

فوصلوا الي موضع المصرع ، فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاري رحمه الله و جماعة من بني هاشم و رجالا من آل الرسول (ص) قد وردوا لزيارة قبر الحسين (ع) ،فوافوا في وقت واحد ، و تلاقوا بالبكاء و لحزن و اللطم، و اقاموا الماتم المقرحة للاكباد ، اجتمعت اليهم نساء ذالك السواد، و اقاموا علي ذالك اياما.

هنگامي كه به قتلگاه رسيدند ،با جابر بن عبدالله انصاري - كه با جمعي از طائفه بني هاشم و مرداني از خاندان رسول خدا براي زيارت قبر سيدالشهداء به كربلا آمده بودند- برخورد نمودند. در آنجا با هم جمع شدند و با گريه و اندوه و سينه زني ، مجلس سوگواري دلخراشي به پا كردند و بر صورت هاي خود سيلي زدند كه زنان روستاهاي مجاور هم به آنان ملحق گرديده ، و چند روزي بدين سان بر خاندان اباعبد الله عليه السلام گذشت.۱

و چه گذشت آن ساعات بر زينب كبري سلام الله عليها كه در آن سرزمين بوي حسين و عباس را استشمام نمود و چهره و قد رشيد علي اكبر جلوي چشم او جلوه مي نمود؛ يكي از بزرگان در اينجا اينگونه وصف مي كرد كه همانطور كه در روز عاشورا و در آن ساعتي كه بين اجساد پاره پاره شهداء زينب كبري به دنبال گل گمشده خود مي گشت و وقتي به او رسيد او را نشناخت و خطاب نمود كه آيا اين بدن بي سر بدن برادر من است؟؛ اكنون و بعد از گذشت چهل روز، در روز اربعين، بعد از مصائب كربلا و شام و تاثير آن بر جسم مبارك عمه سادات  امروز اگر حسين عليه السلام خواهر غمديده خود را مي ديد او را نمي شناخت؛الا لعنة الله علي قوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.

۱-لهوف؛سيد ابن طاووس.

 

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :

بیش از چهل سال بود که منطقه شام را خاندان ابوسفیان اداره می‌کردند. یکی از شاخصه‌های اعتقادی معاویه و سایر امویان، ضدیت با دودمان پیامبر به ویژه امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود و جوّ تبلیغاتی علیه امام علی در آن منطقه چنان سنگین بود که مردم، او و شیعیانش را کافر می‌دانستند. بر اساس همین تبلیغات، در جنگ صفین حدود صد هزار نفر از این منطقه در مقابل امام علی صف کشیده بودند.
اکنون در زمان حاکمیت یزید، این شهر آماده ورود کاروانی از اسرا شده بود که در آن فرزندان علی علیه السلام حضور داشتند.

سهل بن سعد ساعدی ورود کاروان اسرا به دمشق را چنین توصیف کرده است:
«به سوی بنت الهدی حرکت می‌کردم تا به دمشق رسیدم. شهر را دیدم با رودخانه‌های پر آب و درختان انبوه که بر در و دیوار آن پرده‌های زیبا آویخته شده بود و مردم شادی می‌کردند و زنانی را دیدم که دف و طبل می‌زدند! با خود گفتم شامیان عیدی ندارند که ما ندانیم.
گروهی را دیدم که با یکدیگر سخن می‌گفتند. به آنان گفتم:« مردم شام عیدی دارند که ما از آن بی‌خبریم؟»
گفتند:« ای پیرمرد، گویا تو بیابانگردی!»
گفتم:« من سهل بن سعدم که محمد صلی الله علیه و آله را دیده‌ام.»
گفتند:« ای سهل! تعجب نمی‌کنی که چرا آسمان خون نمی‌بارد؟ و زمین ساکنان خود را فرو نمی‌برد؟!»
گفتم:« مگر چه شده؟»
گفتند:« این سر حسین فرزند محمد است که از عراق به ارمغان آورده‌اند!»
گفتم:« وا عجبا !! سر حسین علیه السلام را آورده‌اند و مردم شادی می‌کنند؟ آنان را از کدام دروازه وارد می‌کنند؟»
اشاره به دروازه‌ای کردند که آن را «باب ساعات» می‌گفتند. در همان هنگام دیدم پرچم‌هایی یکی پس از دیگری نمایان شدند.
ابتدا سری نورانی و زیبا را بر سر نیزه‌ای دیدم... بر امام زین العابدین و خاندان او سلام کردم و خود را معرفی نمودم. گفتند:« اگر می‌توانی چیزی به آن نیزه‌دار که سر امام را می‌برد بده تا جلوتر برود و اینجا نایستد که ما از تماشاچیان در زحمتیم!»
رفتم و یکصد درهم به آن نیزه دار دادم که شتاب کند و از بانوان دور شود.»

پس از اینکه کاروان اسیران وارد شام شدند، آنها را روانه مسجد جامع شهر کردند تا اجازه ورود به مجلس یزید صادر شود. در این خلال اتفاقات متعددی افتاده است که آنچه مربوط به حضرت زین العابدین علیه السلام است، برخورد یک پیرمرد شامی با ایشان است.

 

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :
بسمه تعالی

جاتون خالی روز مباهله مدینه بودم تو مسجد مباهله برای

همه تون دعا کردم

'مباهله' واژه ای عربی است و معنای آن رها كردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. اما در اصطلاح به معنای نفرین كردن دو نفر یا دو گروه به یكدیگر است؛ به گونه ای كه افرادی كه درباره یك مساله مهم دینی، مذهبی با یكدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یك جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع كنند و از خداوند بخواهند كه فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.
24 ذی الحجه مصادف با روز 'مباهله' است، روزی كه آیه ای به این نام در سوره 'آل عمران' نازل شد كه در حقیقت یكی از مهمترین ادله قرآنی بر حقانیت اسلام و فضیلت و برتری اهل بیت(ع) به شمار می رود.
به گزارش ارم نیوز ،این سند به اندازه ای معتبر است كه حتی مفسران و دانشمندان اهل سنت نیز درباره این آیه بحث های مختلفی داشته اند.

خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید: همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است كه او را از خاك آفرید و سپس به او فرمود: موجود باش! او هم فورا موجود شد (بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست.) اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدكنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی كه (درباره عیسی مسیح) به تو رسیده، باز كسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت كنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله كنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.'

** نگاهی به معنای مباهله

'مباهله' واژه ای عربی است و معنای آن رها كردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. اما در اصطلاح به معنای نفرین كردن دو نفر یا دو گروه به یكدیگر است؛ به گونه ای كه افرادی كه درباره یك مساله مهم دینی، مذهبی با یكدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یك جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع كنند و از خداوند بخواهند كه فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.

** شان نزول آیه مباهله

در آغاز طلوع اسلام، 'نجران' تنها منطقه مسیحی نشین 'حجاز' بود كه به عللی از بت پرستی دست كشیده و به آیین مسیح گرویده بودند.

رسول اكرم(ص) به موازات مكاتبه با سران دولت های جهان و مراكز مذهبی، بمنظور دعوت نجرانیان به اسلام، نامه ای به اسقف آن شهر نوشت.

نمایندگان پیامبر وارد نجران شده و نامه پیامبر(ص) را به اسقف نجران دادند، كه مضمون آن چنین است:

'به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب از محمد فرستاده خدا بسوی اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می كنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می كنم كه از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حكومت اسلامی مالیات و جزیه بپردازید در غیر این صورت، به شما اعلام خطر خواهم كرد.'

اسقف پس از قرائت نامه برای تصمیم گیری، شورایی مركب از شخصیت های بارز مذهبی و غیر مذهبی تشكیل داد. یكی از افراد طرف مشورت 'شرحبیل' بود كه به عقل و درایت و كاردانی معروفیت داشت.

وی گفت: ما مكرر از پیشوایان مذهبی خود شنیده ایم كه روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست محمد، كه از اولاد اسماعیل است، همان پیغمبر موعود باشد.

بعد از سخنان شرحبیل، شورا نظر داد كه گروهی به عنوان هیات نمایندگی نجران به مدینه برود تا از نزدیك با محمد(ص) تماس گرفته و دلایل نبوت او را مورد بررسی قرار دهد.

بدین ترتیب برای رفع این مشكل، هیاتی مركب از 60 نفر كه در راس آنها سه تن از بزرگان نجران به نام های 'ابو حارثه بن علقمه' اسقف اعظم نجران و نماینده رسمی كلیسای روم در حجاز، 'عبدالمسیح بن شرحبیل' معروف به عاقب پیشوای اهالی این منطقه و 'اهتم یاایهم بن نعمان' معروف به سید شخصی كهنسال و ریش سفید و مورد احترام نجرانیان عازم مدینه منوره شده تا با رسول خدا(ص) به گفت وگو بپردازند و راه حلی پیدا كنند.

نجرانیان در حالیكه لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدینه شدند و در مسجد به حضور پیغمبر اسلام (ص) آمدند. پیامبر با مشاهده هیات آنان از ایشان روی برگرداند.

چند روز به همین منوال گذشت تا آنكه نجرانیان متوجه شدند با سر و وضعی كه آنان دارند امكان گفت وگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پیامبر رسیدند.

آنان طی نشست هایی كه با پیامبر اكرم(ص) داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و به رغم دلایل قوی و محكمی كه پیامبر اكرم (ص) ارایه فرمود آنها همچنان به حقانیت آیین و اعتقادات خود پافشاری می كردند.

این امر سبب شد تا پیامبر(ص) بر اساس حكم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت كند، كه طرفین در پیشگاه خداوند لب به نفرین بگشایند و هر كدام كه بر حق نیستند و دروغ می گویند، به عذاب الهی گرفتار شوند نصاری پذیرفتند و اجرای آن را به روز بعد موكول كردند.

بامداد روز بعد، اجتماعی عظیم از مردم مدینه در بیرون شهر دیده می شد و گروهی بی شمار برای تماشای مباهله گرد آمده بودند در آن حال مشاهده كردند كه پیغمبر اكرم(ص) در حالیكه كودكی را در آغوش داشته و دست كودك دیگری را در دست دارد به همراه بانو و مردی كه پشت سر ایشان حركت می كردند، از راه رسیدند و محلی را برای مباهله در نظر گرفتند.

مسیحیان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود دیدند كه آن حضرت با جمعیت و ازدحام نیامده و فقط یك مرد و یك زن و دو پسر با خود آورده است.

پرسیدند كه همراهان پیغمبر با او چه نسبتی دارند، گفته شد: كه اینان محبوب ترین مردم نزد رسول اكرم(ص) هستند، یكی فاطمه دختر او و دیگری علی داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسین هستند.

اسقف اعظم نصرانی كه متحیر شده بود، خطاب به جمعیت نصاری گفت: 'بنگرید كه محمد چگونه با اطمینان تمام و ایمان راسخ به میدان آمده و بهترین عزیزان خود را برای اجرای مباهله به همراه آورده است به خدا سوگند اگر او را در این امر تردید و یا خوفی داشت، هرگز عزیزان خود را انتخاب نمی كرد.

مردم، من در چهره آنان معنویت و روحانیتی می یابم كه اگر از خدا درخواست كنند، كوه ها را از جای خود حركت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشید كه عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پیامی به رسول اكرم(ص) فرستادند كه از مباهله درگذر و تو خودت در میان ما حكم باش و كار را با مصالحه خاتمه بده.'

رسول اكرم (ص) با پیشنهاد آنها موافقت كرد و صلح نامه ای به خط حضرت علی (ع) و تعیین جزیه سبك و آسانی كه سالیانه بپردازند، تنظیم شد و كار خاتمه یافت.

از این رو داستان مباهله بزرگترین سند فضیلت برای اهل پیامبر است، زیرا الفاظ و مفردات آیه 61 آل عمران كه می فرماید: 'به آنها (نصارای نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می كنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می نماییم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می كنیم شما نیز از نفوس خود، آنگاه مباهله می كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم'، حاكی از آن است كه همراهان پیامبر در چه پایه ای از فضیلت قرار داشتند.

پیامبر در این آیه، علاوه بر این كه حسن و حسین (ع) را فرزندان خود و فاطمه (س) را یگانه زن منتسب به خاندان خویش می خواند، از شخص علی(ع) به عنوان 'انفسنا' تعبیر می كند و آن شخصیت عظیم جهان انسانی را به منزله جان پیامبر می داند، فضیلتی بالاتر از اینكه یك شخص ازنظر معنویت و فضیلت به پایه ای برسد كه خداوند بزرگ او را به منزله جان و روح پیامبر بخواند.

از روایاتی كه از پیشوایان مذهبی ما وارد شده است، استفاده می شود كه موضوع مباهله اختصاص به پیامبر نداشته و هر فرد مسلمانی در مسایل مذهبی می تواند با مخالفان خود به مباهله برخیزد.

* آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین

اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت نگاه كنیم، خواهیم دید كه درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از پیامبر اسلام(ص)، اهل بیت(ع) و اصحاب و تابعین نقل شده است.

شیخ طوسی در تفسیر خود و در ذیل آیه شریفه مباهله می نویسد: 'هنگامی كه این آیه نازل شد، پیامبر اسلام (ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) را گرفت و سپس مسیحیان (نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله كنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.'

شیخ طبرسی در ذیل همین آیه می نویسد: 'این آیه، درباره هیات مسیحی نجران نازل شده است كه از پیامبر(ص) درباره حضرت عیسی تولد یافتن او بدون پدر سوال كردند و چون جواب پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد... ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.'

آیت الله ناصر مكارم شیرازی از مراجع عظام تقلید و مفسر معاصر نیز در تفسیر خود ضمن بیان شان نزول آیه مباهله می نویسد: '... پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود.'

محمدبن جریر طبری در تفسیر معروف خود اینگونه می نویسد: 'پیامبر اسلام (ص) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.'

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :
بسمه تعالی

چندروزی است نایب الزیاره شما دوستان درمکه مکرمه

هستم جای همه تون خالی دعا میکنم خدا نصیبتون کنه

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :
 

سمه تعالي

در آستانه سفر به سرزمين وحي ضمن  آرزوي توفيق

اين سفر براي همه عزيزان انشالله درطول اين سفر اخبار

را روي وبلاگ قرارخواهم داد انشالله كه بتوانم  شما را در حال وهواي معنوي اين سفر قراربدهم

التماس دعا

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :

بی سبب نبود آن پیر فرزانه ملت ایران را در این زمان بهتر از مردم زمان حضرت رسول می دانست. برخی ها سعی کردند رابطه امت و امام خمینی را با تعابیر و تفاسیر سیاسی رایج و نگاه جامعه شناسانه خود معنا بخشند و آنرا ناشی از نقش کارزماتیک حضرت امام قلمداد کنند. آنان فکر می کردند با رحلت امام خمینی این عشق و دلدادگی بین مردم و رهبری نظام اسلامی به سردی خواهد گرایید. چه بسا دشمنان اسلام که بارها سیلی محکمی از جایگاه ولایت فقیه خورده بودند، فکر نمی کردند جانشین صالح و شایسته ی ایشان مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای نیز با همان صلابت و درایت کشتی انقلاب را از کوران حوادث و نقشه ها و دشمنی مستکبران عالم به سلامت عبور دهد.

در هفته گذشته مردم انقلابی و ولایتمدار استان کرمانشاه که نمونه ای از انبوه ملت دلداده و عاشق ایران به رهبر و مقتدای خویش هستند، پایان 23 سال صبر و انتظار را با میوه شیرین وصال دیدار زاده ی زهرا به تماشا نشستند. مردم قهرمان و شهید پرور کرمانشاه که آزمون ایثار و مقاومت در راه نظام اسلامی را پس از انقلاب اسلامی به ویژه هشت سال دفاع مقدس به شایستگی پشت سر گذاشته اند حقیقتا تابلویی واقعی از عشق و دلدادگی مکتبی خود را نسبت به مقام معظم رهبری به تصویر کشیدند. مکتبی که ریشه در مکتب سرخ علوی و حسینی دارد. مکتبی که با عقل حسابگر مادیّون و دور ماندگان از تشیّع راستین، از فهم و درک آن عاجزند.
آری حضور بی نظیر و بیاد ماندنی مردم خطه ی کرمانشاه از رهبر و مقتدای خود جهانیان را مبهوت و سرگشته از دلدادگی امت و امام نمود. این است رمز پایداری و ماندگاری یک مکتب، یک انقلاب سرخ که تا اعماق جانهای مشتاق زبانه می کشد.

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :
نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :

۱۰ نکته آموزنده از حضرت رضا (ع)

گوشه ای از سخنان نغز و کلمات آموزنده امام هشتم (ع)


1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.


2- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.


3- محبّت به مردم نیمی از عقل است.

4-عقل کسی کامل نیست مگر اینکه در او ده خصلت باشد: از او امید خیر برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب دیگران را بزرگ بشمارد - گرچه کوچک باشد، کار خوب خود را کم بشمارد- گرچه زیاد باشد، از مراجعه دیگران برای احتیاجاتشان خسته نشود، در طول زندگی از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بیشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برایش محبوب تر باشد، و میل او به گمنامی از مشهور شدن بیشتر باشد. اما خصلت دهم که خیلی مهم است این است: همه را از خود بهتر و پرهیزگارتر ببیند. وقتی شخص بد و پستی را ببیند، بگوید او بهتر از من است، زیرا چه بسا خیر او در درونش پنهان است، بر خلاف خیر من که ظاهر است. و اگر فردی را ببیند که از خودش بهتر و پرهیزگارتر است، برای او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون این خصلت را دارا شد، بزرگواری اش بالاتر می رود، خیر و خوبی اش بهتر و پاکتر می‌گردد، پاداش نیکو دریافت می‌کند و سرور اهل زمان خود می‌شود.

5- زمانی خواهد رسید که اگر عافیت ده قسمت بشود، 9 قسمت آنها در کناره گیری از مردم محقق می‌شود و یک قسمت دیگر در سکوت.
6- کمک به یک فرد ضعیف بهتر از صدقه دادن است.
7- مؤمن در حال غضب هم از دایره حق بیرون نمی‌رود و در حال رضایت هم در باطل داخل نمی‌گردد و هرگز بیش از حق خود مطالبه نمی‌کند.
8- هرگاه بندگان خدا گناهان تازه‌ای انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهایی تازه مبتلا می کند که پیش از آن ندیده‌اند و نمی‌شناسند.

9- روزی حضرت رضا علیه السلام از یکی از غلامان خود پرسید:«آیا امروز چیزی در راه خدا انفاق کرده اید؟»  غلام گفت:«نه.»  امام فرمود:«پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو چیزی در راه خدا انفاق کن، حتی اگر یک درهم باشد.»

10- حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «اگر خوشحال می‌شوی که با ما در درجات بلند بهشت باشی، پس برای اندوه ما اندوهناک و برای خوشحالی ما مسرور باش! بر تو باد دوستی ما اهل بیت. بدان اگر کسی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را در روز قیامت با آن سنگ محشور می‌فرماید.»

 

نوشته : عبدالرضامحمودی    نظرات :
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.